تبليغاتX
کانون نور
کانون نور
معاونت پرورشی و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش ناحیه یک کرج
سلام و صلوات بر جمال بی بدیل محمد(ص)
                      

ربیع آمد و بشارت نبی را داد

نبی آمد و مژده رهایی را داد

امام عسکری چشم فرو بست تا

چشم جهان به آدینه ای منور گردد به آن غایب از نظر

محمد!

ای امین آمنه!

به ماه ربیع آمدی و

بشارت بهار ظهور یوسف زهرایت را دادی

امین آمنه!

کدامین ربیع بهار جاودانه درخشش آن شمس تابان خواهد بود؟

================================

درود و صلوات بر جمال بی­نظیر محمد مصطفی؛

فخر بشریت و کمال رسالت (صل­الله­علیه­وآله­وسلم)

و عظمت بی­بدیل علّی مرتضی؛ عظیم­ترین خبر خلقت (علیه­السلام)

و لطف و رأفت بی­همتای فاطمه­ی زهرا؛ دّر مکنون و سّر مکتوم خداوند علّی اعلاء

و عصمت یکتا و صداقت کبری (سلام­الله­علیها) 

 و تندیس کرامت ولّی آلا و تجلی الطاف عالم بالا امام حسن مجتبی (علیه السلام)

و حیثیت عشق و آبروی شرافت مقتدای عزّت و شکوه و شهادت؛

 حضرت اباعبدالله (عیله السلام)

و سلام بر:

فرزندان نورانی­اش(تداوم­بخشان امامت آسمانی و ولایت ربّانی)که با اسلاف معصومشان،

چهارده رکن آفرینشند و بهانه­ی تامّ و تمام خلقت و دست تنزیل برکات و نعمات خالق

و ولی­نعمت خلایق .

                                                سیدمهدی شجاعی

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 0:20 |

ز داغ آل پیغمبر در و دیوار می گرید

خدا اراده کرده بود که عشقو نقاشی کنه

می خواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشی کنه

به روی بوم نقاشی کرب و بلا رو آفرید

با قلم موی قدرتش یه نقش دلربا کشید

اول نقاشی زدش نقشی به رنگ شور و شین

اول از همه کشید رو نیزه ها سر حسین

واس نماد دلبرش صورت اکبرو کشید

نشون اوج بی کسی گلوی اصغرو کشید

زد قلم رو توی خون یه گوش پاره رو کشید

تو دست قاتل حسین یه گوشواره رو کشید

نقشی زدش رو بوم خود ز اوج قدرت نبی

به رنگ تیره ی غروب رنگ کبود زینبی

با چشمای ربابه گفت معنی اشک و گریه رو

صفحه ی آخرم کشید قد خم رقیه رو

خدا تو بوم نقاشی عطر گل یاسو کشید

برای امضا زد و صورت عباسو کشید

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 23:53 |

اندر احوالات بزرگان

ا

اندر احوال ابوعبدالله محمد بن خفيف
نقل است كه شيخ را مسافري رسيد-خرقه سياه پوشيده و دستار سياه بر كرده و ابزاري سياه و پيراهني سياه. شيخ را در باطن غيرت آمد.و پرسيد:چرا جامه سياه داري؟ مسافر گفت: از آنكه خدايانم بمرده اند. يعني نفس و هوا. شيخ گفت: او را بيرون كنيد. بيرون كردند به خواري. پس بفرمود كه باز آريد. باز آوردند. همچنين چهل بار فرمود كه او را به خواري بيرون مي كردند و باز مي آوردند. بعد از آن شيخ برخاست و بوسه بر سر او داد و عذر خواست و گفت : تو را مسلم است سياه پوشيدن كه در اين چهل بار خواري كه به تو كردند متغير نشدي. (تذكرة الاولياء)

 

گر دست رسد بر سر زلفين تو بازم         

چون گوي چه سرها كه بچوگان تو بازم
زلف تو مرا عمردرازست ولي نيست
       

 در دست سرموئي از آن عمر درازم

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 0:27 |

بازگشتی دوباره

 

 

اندر احوال شيخ ابوبكر شبلي

نقل است كه يكي از بزرگان گفت: خواستم شبلي را بيازمايم. دستي جامه از حرام به خانه او بردم كه اين را فردا چو به جمعه روي در پوشي. چون به خانه باز آمد گفت: اين چه تاريكي است در خانه؟ گفتند: اين چنين است. گفت: آن جامه را بيرون اندازيد كه ما را نشايد. (تذكرة الاولياء)

بارها گفته ام و بار دگر ميگويم    

كه منِ دلشده اين ره نه بخود مي پويم

درپس آينه طوطي صفتم داشته اند     

 آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 21:2 |

مي‌سوخت در و فاطمه پشت در بود

دمی در خلوت پاره تن نبی

فاطمه جان، بانوي عشق و عاطفه، بانوي نور، بانوی مهر و معرفت و شعور، ترا چگونه وصف كنم، كه زبان الكن است و همه واژه‌ها نارسا. با اين فقر دانش و معرفت از غناي وجود توگفتن چه مشکل است. هر بُعدي از شخصيت ترا كه مي­نگرم بُعدي از عظمت خدا را در مي­بابم.

به همين دليل است كه تو وجه الهي، هركه تو را بشناسد بی‌گمان خدا را شناخته است،

گوئيا خداوند تمام زيبائي‌ها و ارزش‌هاي الهي خود را در وجود مبارك تو متجلي كرده است.

خداوند ترا  فاطمه نام نهاد و به پدرت فرمود به تو كوثر عنايت كرديم(خير كثير). 

هر نامت بابي از معرفت است و هر لقبت بيانگر يكي از صفات برجسته وجود نازنيت،

در پاكي  طاهره  و مطهره، در نورانيت، زهرا و نيره،

در صداقت و راستي صديقه، در نجابت نجيبه، در عفت عفيفه،

در شرافت مقام شريفه، در كرامت  كريمه و مكرمه، در عظمت شأن عظيمه،

در بزرگي كبري، درخلوص عاشقي محبوبه، در حب الهي حبيبه،

در ستودگي صفات حميده، در عدالت عادله، در عرفان عارفه،

در سلامت نفس سليمه، در بردباري حليمه،  در رضاي حق راضية مرضيه،

در فهم فهيمه، در دانش حكيمه، در خرد فرزانه، در تزكيه وجود زكيه،

در تقوا تقيه، در مقام شهادت شهيده، در هدايت مهديه،

در عبادت عابده، در شدت سجود به ذات حق ساجده، در عظمت مقام ماجده،

در ملاحت طبع مليحه، در ظرافت خلقت حوريه، در انس با حق انسيه ..........

سبحان ا... آَدمي و اين همه ملكات !!!... آدمي و اين همه حسنات !!!!

                   فتبارك ا.. احسن الخالقين .

 

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:38 |

معلم اي چراغ هدايت، روزت مبارك
    

اى معلم

اي تو مرا نادره آموزگار

افسر زرین به سر روزگار

روشنى جان من از جان توست

خنده من از لب خندان توست

^^^^^^^

معلمى سوختن است،

سوختنى كه مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند

هدایت مى‏كند و گمراه نمى‏سازد

آتش درونش برد است و سلام

و دود او همچون عود

و رایحه‏اش جهانگیر

معلم چراغ هدایت

و كشتى نجات است

معلم راهنماى خوبى‏ها و نیكى‏ها

و هدایت‌گر و بیداركننده است.

معلمى، همان‏گونه كه معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرموده،

شغل انبیاست

و امت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت

‏به سر منزل هدایت و سعادت

و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف

به ساحل امیدبخش نجات و نیكبختى مى‏رساند.

^^^^^^^

 همیشه روزگار از بدو خلقت و حتى پیش از آن

تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست

و هر روز، روز معلم است

اما در انقلاب عزیز ما

این روز مصادف با سالروز شهادت

پاره تن امام راحل ‏(قدس سره)

شهید مرتضى ‏مطهرى ‏رحمه‌الله است

همو كه خلعت معلمى بر قامت رسایش برازنده ‏بود

و علاوه بر برخوردارى از «مدادالعلماء»

با نثار خون خویش مصداق «دماء‌الشهداء»

 نیز گردید

و از دو ویژگى علم و شهادت بهره‌‏مند شد.

یاد او و تمامى معلمان راستین بشریت گرامى باد.

^^^^^^^

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 13:33 |

ولادت نبي اكرم آن تماميت نور مبارك
 

سالي كه نكوست از بهارش پيداست

و نكوتر سالي است كه بهار و پايانش ولادت بلنداختر تابناك خاتميت نبوت محمدبن عبدالله (ص) نبي مكرم اسلام باشد

اين عيد بر تمام جهان و كائنات مبارك

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 15:14 |

بهاران مبارك
  

بهار در رسيد و طبيعت جامه نو به تن پوشيد. رنگ به رنگ بودن دشت و دمن و كوه و جنگل و صحرا همه گواهي مي‌دهند در نوبهاران قلم صُنع پروردگار، جلوه هنر خالق يكتا را در رفيع‌ترين قله خويش به نمايش مي‌گذارد: احسن‌الله تبارك‌الخاقين

بهار و تازه شدن جان‌ها بر همگان مبارك

     

در احاديث و روايات هر ماه قمري نماد خاص خود را دارد و سفارش شده كه به هنگام رؤيت هلال هر ماه نيكوتر آن است كه پس از رؤيت هلال به نماد آن ماه چشم بگشاييم. يكي از دوستان با ذوق و اهل قلم اين نمادها را در شعر زير به نظم آورده است:

محرم زر اســــــت و صفر آينه

ربيعِ نخســــت آب و ديگر غَنِم

جماديِ اول به ســــيم ســفيد

جمادي ثاني كســــــي محترم

رجب مُصحَف و ماه شـعبان به گُل

مَهِ روزه به تيغ جهاندار جـــم

به شوال سبزه، به ذي‌قعده طفل

به ذي‌حجه ديدار زيباصــــنم

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 15:6 |

22 بهمن مبارك

 

لايح شدن تباشير صبح ظفر بر راهيان شب‌شكن مبارك

 

سلام بر شیر مردان وشیر زنانی که به درستی زمان را شناختند

طراوت ونورانیت ۲۲ بهمن امسال تداعی کننده ایام ظهور مولا پس از سالها غیبت است . ۲۲ بهمن میلاد امتی بود که تاریخ بشری را در شورانگیزترین حماسه بر مبنای ایمان و بر محور ولایت رقم زد .

۲۲ بهمن روز ولایت نور بر همه شما حق پرستان  مبارک باد

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 14:56 |

*از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست. مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است.

* انسان همچون رودخانه است. هر چه عميق­تر باشد، آرام­تر و متواضع­تر است.

 *يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پرشدنش سوز و نوايي نکنيم...

*يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...

*يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...

*يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق از هر بي­سروپايي نکنيم.

*نه دل در دست محبوبي گرفتار

نه سر در کوچه باغي بر سر دار

از اين بيهوده گرديدن چه حاصل

پياده مي­شوم، دنيا نگهدار ...

*عشق آن است كه هر چه بيشتر ارزاني داري، سرشارتر شود و هرگاه آن را در مشت گيري آسان­تر از كفت رود ... پروازش ده تا كه پايدار بماند.

*دو خط موازي هيچ­گاه به هم نمي­رسند مگر اين­كه يكي از آن­ها براي رسيدن به ديگري، خود را بشكند

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟
گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

توبزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو درخانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

سعدي

 

|+| نوشته شده توسط کانون فرهنگی تربیتی نور در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 0:34 |

JavaScript Codes